شوریده سر

لغت نامه دهخدا

شوریده سر. [ دَ /دِ س َ ] ( ص مرکب ) بی قرار و بی ثبات و قلندر. ( ناظم الاطباء ). مختل العقل. ( یادداشت مؤلف ). || مجذوب. عاشق. شیدا. آشفته. با سر سودائی:
آمد نه چنان که همنشستان
شوریده سر آنچنان که مستان.نظامی.شوریده سرم مدار چندین
زیر و زبرم مدار چندین.نظامی.چه خوش گفت شیدای شوریده سر
جوابی که باید نوشتن به زر.سعدی.بدو گفت دانای شوریده سر
جوابی که باید نوشتن به زر.سعدی.شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زانکه در کم خردی از همه عالم بیشم.حافظ. || خشمگین. آشفته. دیوانه وار:
ز روسی یکی شیر شوریده سر
به گردن درآورده روسی سپر.نظامی.شکاری یکی مرغ شوریده سر
ز خواب شب فتنه شوریده تر.نظامی.

فرهنگ عمید

بی قرار، بی آرام، آشفته و پریشان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آشفته پریشان. ۲ - بی قرار بی ثبات. ۳ - قلندر.

جمله سازی با شوریده سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز روسی یکی شیر شوریده سر به گردن در آورده روسی سپر

💡 به ناگه یکی مست شوریده سر تن از بیم لرزان چو شاخ از تبر

💡 بنای یکدلی چون گشت محکم زد آن شوریده سر زان راز محرم

💡 خودگیر کآید نامه ای زو بر من شوریده سر خواندن نیارم، چون کنم زین چشم گریان نامه ای

💡 نهم در پای آن شوریده سر کو سر شوریده در پای تو دارد

💡 ناگاه برآورد بدین رسوایی شوریده سر زلف تو شوری از ما

فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز