لغت نامه دهخدا
شاد زی. ( فعل امر ) امر بشاد زیستن. رجوع به زیستن و شاد زیستن شود.
شاد زی. ( فعل امر ) امر بشاد زیستن. رجوع به زیستن و شاد زیستن شود.
امر بشاد زیستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همیشه شاد زی شاها به روی زاده خاتون می مشکین ستان دایم ز دست بچه خاقان
💡 ایا امیر جوان بخت شاد زی که کنون امارت تو همی گشته با وزارت جفت
💡 جاودان شاد زی ای در خور شاهی ومهی مگذر از عیش وبشادی و بخوشی گذران
💡 یار قتل عاشقان امروز با فردا فکند شاد زی ای آنکه بر امید فردا زنده ای
💡 کای رشحه شاد زی که ز یمن قدوم شاه بر روی هر غمت در شادی فراز گشت
💡 شاد زی شاد که امروز بود روز بزرگ شاد زی شاد که امروز بود عید غدیر