زغیر

لغت نامه دهخدا

زغیر. [ زَ ] ( اِ ) زعیر. تخم کتان را گویند. ( از برهان ) ( از آنندراج ). بزرک و تخم کتان. ( ناظم الاطباء ). تخم کتان. ( از جهانگیری ) ( از شرفنامه منیری ) ( غیاث اللغات ). تخم کتان که از آن روغن چراغ گیرند و صاحب نصاب بمعنی کتان گفته... ( فرهنگ رشیدی ). مرو است و اسم فارسی تخم کتان. ( تحفه حکیم مؤمن ):
هر دل که ز رشک در زحیر است
در زیر جواز چون زغیر است.سراج الدین راجی ( از فرهنگ رشیدی ).رجوع به زعیر شود.

فرهنگ عمید

بزرک، تخم کتان.

فرهنگ فارسی

تخم کتان را گویند تخم کتان که از آن روغن گیرند

جمله سازی با زغیر

💡 نام بردی زغیر از آن لب نوش بر بزخمم نمک پراکندی

💡 چون خانه زغیر خویشتن خالی دید در صفۀ دل درآمد و خوش بنشست

💡 زان نظر عشق و عاشق و معشوق گشت هریک زغیر خود ممتاز

💡 ببند خادم ایوان در سراچه که ما بدوست مشتغلیم و زغیر دوست نفور

💡 کونام و کو نشان زغیر وکجا هست غیر یارست ظاهر از همه نام ونشان که هست

💡 گشته نادان زغیر یار و زیار سخت دانا و آگه و بیدار

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز