سخن پرور

لغت نامه دهخدا

سخن پرور.[ س ُ خَم ْ پ َرْ وَ ] ( نف مرکب ) سخندان:
تا سخن پرور بوی از صاحب رازی بهی
چون سخاگستر بوی از حاتم طایی بری.سوزنی.کریم دین که مکرم شد از تو دین کریم
حکیم طبع و سخن پرور و کریم و حلیم.سوزنی.کشنده دمش طوطیان را بدام
سخن پروری طوطیانوش نام.نظامی.بلبل عرشند سخن پروران
باز چه مانند به آن دیگران.نظامی.دورویه ستادند بر در سپاه
سخن پرور آمد در ایوان شاه.سعدی.پس در این معنی ضرورت صاحب صوت و سماع
از برای شعرمحتاج سخن پرور بود.امیرخسرو دهلوی.

فرهنگ عمید

سخن پرداز، سخن آرا، بلیغ و فصیح.

فرهنگ فارسی

سخندان

جمله سازی با سخن پرور

💡 ای، خیره زان بیان سخن پرور آسمان وای تیره زان بنان سخا گستر آفتاب

💡 دو رویه ستادند بر در سپاه سخن پرور آمد در ایوان شاه

💡 خون دل عطار چه ریزی که نیابی هم طبع سخن پرور موزون شدهٔ من

💡 پس عجب نیست اگر شد نظر من باریک گشت باریک نظر هرکه سخن پرور شد

💡 چو طبع منطقیان لطف تو سخن پرور چو وهم هندسیان صیت تو جهان آرای

💡 سلمان پارسی است، سلیمان و ملک نظم زیر نگین طبع سخن پرور من است

دبیرستان یعنی چه؟
دبیرستان یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز