لغت نامه دهخدا
غصه خور. [ غ ُص ْ ص َ / ص ِ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) غم خورنده. اندوهگین:
ناامیدان غصه خور مائیم
عبرت کار یکدگر مائیم.خاقانی.از دم روزه دهن شسته به هفت آب و زمی
هفت تسکین دل غصه خور آمیخته اند.خاقانی.
غصه خور. [ غ ُص ْ ص َ / ص ِ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) غم خورنده. اندوهگین:
ناامیدان غصه خور مائیم
عبرت کار یکدگر مائیم.خاقانی.از دم روزه دهن شسته به هفت آب و زمی
هفت تسکین دل غصه خور آمیخته اند.خاقانی.
غصه خورنده، کسی که غم می خورد.
( صفت ) ۱ - کسی که غم خورد اندوهگین ۲ - کسی که غم و اندوه را در دل دارد و اظهار نکند ( خصوصا )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گردهی غصه که هستم قصه گوی غصه خور چون برده ام در قصه گوی
💡 دل غمکش غصه خور داشتم من کش از جان خود دوستر داشتم من
💡 از دم روزه دهن شسته به هفت آب و ز می هفت تسکین دل غصه خور آمیختهاند
💡 ساعد زهره از سمش رشگ بریست غصه خور طره حور بر دمش شیفته ایست نشره خوان