لغت نامه دهخدا
طالع سعد. [ ل ِ ع ِ س َ ] ( ترکیب وصفی ) طالع مسعود. بخت فرخنده. طالع خجسته. اقبال. طالع مبارک و میمون:
زی طالع سعد و در اقبال خداوند
فخر بشر و بر سر عالم همه افسر.ناصرخسرو.
طالع سعد. [ ل ِ ع ِ س َ ] ( ترکیب وصفی ) طالع مسعود. بخت فرخنده. طالع خجسته. اقبال. طالع مبارک و میمون:
زی طالع سعد و در اقبال خداوند
فخر بشر و بر سر عالم همه افسر.ناصرخسرو.
طالع مسعود بخت فرخنده طالع خجسته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سوی حضرت عالی شده به طالع سعد سلامتت همراه و سعادتت همبر
💡 خجسته خسرو سیارگان به طالع سعد دگر عزیمت صحرا و کوهسار کند
💡 به فال فرخ و پیروز بخت و طالع سعد چو مه برآمد شه زاده بر سریر سرور
💡 زی طالع سعد و در اقبال خدائی فخر بشر و بر سر عالم همه افسر
💡 به احتشام تو فرخنده گشت طالع سعد به احترام تو رخشنده گشت اختر جود
💡 طلعتش فرخ و دولت قوی و طالع سعد ایزدش یار و فلک پشت و جهان نیک سگال