لغت نامه دهخدا
ساله من. [ ل ِ م ِ ] ( اِخ ) برادر زن پادشاه آسور که در قیام آرباکس بآسور سپاه به او سپرده شد. ( ایران باستان ص 211 ).
ساله من. [ ل ِ م ِ ] ( اِخ ) برادر زن پادشاه آسور که در قیام آرباکس بآسور سپاه به او سپرده شد. ( ایران باستان ص 211 ).
برادر زن پادشاه آسورکه در قیام آرباکس باسور سپاه باو سپرده شد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داود دانست که چنان است که او میگوید، یک سال به درش آمد و میان ائمه بنشست و هیچ نگفت و هرچه میگفتند صبر میکرد و جواب نمیداد و بر استماع بسنده میکرد. چون یک سال تمام شد گفت: این صبر یک ساله من کار سی ساله بود که کرده شد.
💡 همه ساله من خود بفصل بهار ابا چند دختر همه در شکار
💡 بینی و بین الله شهادت میدهم که روی زمین و زیر این آسمان کسی اصلحتر از آقای لنکرانی نمیشناسم حتی یک مورد خلاف شرع و خلاف قانون از او مشاهده نشده و امیدوارم که این شهادت برگ زرینی در کارنامه ۸۰ ساله من باشد.
💡 از پس رنج پنج ساله من استخوان است در نواله من
💡 سه ساله من از گنج روزی دهم بسی هدیه و دلفروزی دهم