زرشناس

مترادف‌ها

طلاساز، متخصص طلا

لغت نامه دهخدا

زرشناس. [ زَ ش ِ ] ( نف مرکب ) زرگر. صراف. ماهر زر. ( آنندراج ). صراف. نقاد. زرگر. طلاکار. ( ناظم الاطباء ). شناسنده زر. که زرشناسد و عیار و غش آن را تمیز دهد. رجوع به زر شود.

فرهنگ عمید

شناسندۀ زر، صراف، نقاد.

فرهنگ فارسی

زرگر و صراف و ماهر زر

جمله سازی با زرشناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از چشم زرشناس بصارت وداع کرد امروز امتیاز به سنگ محک نماند

💡 شهریار زرشناس عشیری را از برجسته‌ترین نمودهای «گرایش مبتذل پلیسی‌نویس و ماجرایی که مکمل رمانتیسم بازاری بی‌مایه بود» دانسته است.

💡 یک زرشناس با تجربه می‌تواند تفاوت میان طلای خالص و انواع آلیاژهای دیگر را با دقت بسیار بالایی تشخیص دهد.

💡 پس از مشاهده‌ی دقیق جواهرات قدیمی، زرشناس اعلام کرد که این قطعات از دوره‌های تاریخی بسیار با ارزشمندی متعلق هستند.

💡 برای خرید الماس‌های بسیار قیمتی، حتماً باید به مشورت یک زرشناس معتبر و باسابقه در بازار بزرگ جواهرات بروید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران