فتادگی

مترادف‌ها

فروتنی، تواضع، ذلت

متضادها

سربلندی، پایداری، استواری، برخاستن

لغت نامه دهخدا

فتادگی. [ ف ُ / ف ِ دَ / دِ ] ( حامص ) افتادگی:
یک لحظه در آن فتادگی ماند
برجست به چرخ و سر برافشاند.نظامی.رجوع به افتادگی وافتادن شود.

جمله سازی با فتادگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دلیل مقصد اشک چکیده مژگان نیست فتادگی بلدیم از عصا که می‌پرسد

💡 معراج اعتبار به قدر فتادگی است از سایه است رتبه بال هما بلند

💡 گوهر نمی فتد ز بها از فتادگی سهل است اگر به خاک دو روزی فتاده ایم

💡 دربان اوست حیرت و، بستر فتادگی خاشاک ماسوی همه رفتن، صفای او

💡 بسر رسیدن ره در فتادگی بندست ز دست تیشه مینداز تا ز پا افتی

💡 زهر که تیغ تفوّق به ما بلند شود نمی‌کنیم به غیر از فتادگی سپری

💡 او با نهایت فتادگی و فروتنی در برابر بزرگان قوم ایستاد و تمام تلاش خود را برای برقراری صلح و صفا میان قبایل مختلف به کار بست.

💡 در متون عرفانی، فتادگی و تسلیم در برابر اراده الهی به عنوان نشانه‌ای از پاکی روح و رسیدن به مرتبه والای انسانیتی تعریف شده است.

💡 برخلاف بسیاری از قدرتمندان که در جستجوی تکبر هستند، او با فتادگی مثال‌زدنی خود توانست قلب توده‌های مردم را به راحتی به دست آورد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران