ضع
مترادفها
ضعف
متضادها
قوی
لغت نامه دهخدا
ضع. [ ض َع ع ] ( ع مص ) ریاضت دادن شتر و ماده شتر ریاضت نایافته را. کلمه ای است که بدان شتران را تأدیب کنند. ( منتهی الارب ). || کاری کردن و نیکو کردن. ( زوزنی ).
فرهنگ فارسی
ریاضت دادن شتر و ماده شتر ریاضت نایافته را. یا کاری کردن و نیکو کردن.
جمله سازی با ضع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دلم گرفت زو ضع جهان خوشا کنجی که از جهان و زاهل جهان نظر بندم