لغت نامه دهخدا
شب کار. [ ش َ ] ( ص مرکب ) کسی که در شب کار کند. کارگر شب کار. || در تداول عامه، لوطی. || زن که تن به بدکاری داده باشد و بدکاری کند. زن که شباهنگام با بیگانه خسبد. که همبستر مردی بیگانه شود.
شب کار. [ ش َ ] ( ص مرکب ) کسی که در شب کار کند. کارگر شب کار. || در تداول عامه، لوطی. || زن که تن به بدکاری داده باشد و بدکاری کند. زن که شباهنگام با بیگانه خسبد. که همبستر مردی بیگانه شود.
ویژگی که در شب کار می کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زندگی عادی او چنین بود که راس ساعت ۶ صبح بیدار شود و در ساعت ۷:۳۰ پشت ماشین تحریر خود بنشیند و تا ۱۰ شب کار کند. آسیموف در جلد نخست زندگینامه خود با عنوان «خاطرهای هنوز سرسبز» که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، توضیح داده که چگونه نویسندهای وقتشناس شدهاست.
💡 من کنون رفتم خدا یار شما عشق خوبان روز و شب کار شما
💡 همه شب کار جنگ روز میساخت چو شمعی مضطرب با سوز میساخت
💡 روز و شب کار به یاران تو زاریست مرا به امید تو ز دنبال سپاهت گردم
💡 جز دعایت نیست اوراد فضولی روز و شب کار او اینست و بس والله اعلم باالصواب
💡 سه روز و سه شب کار زینگونه بود که بخت بد اندیش وارونه بود