سایه پرست

لغت نامه دهخدا

سایه پرست. [ ی َ / ی ِ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) کنایه از شخصی باشد که پیوسته به فسق و فجور و کارهای ناشایسته بپردازد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). || زناکار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. آن که سایه را دوست دارد و در سایه بیاساید، آن که در سایه به سر ببرد و خوش باشد، سایه پسند.
۲. راحت طلب.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که پیوسته فسق و فجور و کارهای ناشایسته کند.

جمله سازی با سایه پرست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درد و کاهش تن، و گزند خواری، و رنج بی پرستاری، چندان زینهار بخشد که دمی بدرود بستر و بالش کنم، و شب خوش با فریاد و نالش گویم. از جشن جمشید تا اکنون که آغاز روزه است، و پارسا تا سایه پرست را بند بر کاسه و نگین بر کوزه شد آمد، این تلواس به یکی چشم زد آسوده و آرامم نگذارد، و روان شکسته توان به پای اندیشه و پوی پندار جز راه دیدار سرکار، و فرگاه امیدگاهی حاجی نسپارد، همچنان از جوش و کوش نخواهم آرامید مگر به خواست پاک یزدان و سود خدای خوانیهای حاجی و افزایش مهر دوست گل از خس بند خار رهائی یابد، و گنج از چنبر مار جدائی.

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز