سالست

لغت نامه دهخدا

سالست. [ س ِ ] ( اِخ ) شهری است در نزدیک بمبئی و غار معروف بودایی کنهری در آنجا است.رجوع به تاریخ ادبیات ادوارد براون ج 1 ص 157 شود.

فرهنگ فارسی

شهریست در نزدیک بمبئی و غار معروف بودایی کنهری در آنجاست.

جمله سازی با سالست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صاحبا قرب دو سالست که از بندگیت نرسیدست بدین بی سر و بی پا مرسوم

💡 هفت سالست که از خلقم در عزلت تام ساحت گلشن من کنج شبستان منست

💡 هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون گگگنگ و لالالالم به‌ خخلاق زمن

💡 سه سالست تا این بزین آمدست به چشم بزرگان گزین آمدست

💡 زنهصد همانا که سالست بیش که تا من برآوردم این یال خویش

💡 آن منگر تو که شاه اندک سالست پیر خرد بین مرید شاه جوانست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران