مارفسای

لغت نامه دهخدا

مارفسای. [ ف َ ] ( نف مرکب ) مارفسا. مارفساینده. مارافسا. مارافسای. مارفسان. که مار را افسون کند:
مارفسای ارچه فسونگر بود
رنجه شود روزی از مار خویش.ناصرخسرو.تب کرده کژدمی و چو مارش گزیده سخت
سستی بدست مارفسای اندر آمده.خاقانی.رجوع به مارافسا شود.

جمله سازی با مارفسای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تب کرده کژدمی و چو مارش گزیده سخت سستی به دست مارفسای اندر آمده

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز