لغت نامه دهخدا
لشکرانگیز. [ ل َ ک َ اَ ] ( نف مرکب ) آنکه به جمع کردن سپاه و سوق آن مأمور است:
همی لشکرانگیز از ایران کنی
بروبه همی جنگ شیران کنی.اسدی ( گرشاسبنامه ص 58 ).
لشکرانگیز. [ ل َ ک َ اَ ] ( نف مرکب ) آنکه به جمع کردن سپاه و سوق آن مأمور است:
همی لشکرانگیز از ایران کنی
بروبه همی جنگ شیران کنی.اسدی ( گرشاسبنامه ص 58 ).
آن که لشکر را حرکت دهد و به جنگ ببرد.
( صفت ) ۱- کسی که لشکر فراهم آورد و بجایی سوق دهد. ۲- لشکر افروز.
💡 که زین گونه آهنگ او تیز کرد نخستین بدین لشکرانگیز کرد
💡 همی لشکرانگیز از ایران کنی به روبه همی جنگ شیران کنی