لغت نامه دهخدا
شاه طبیب هروی. [ طَ ب ِ هَِ رَ ] ( اِخ ) رجوع به نامی شود.
شاه طبیب هروی. [ طَ ب ِ هَِ رَ ] ( اِخ ) رجوع به نامی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر زندگی دروغ است که ما بگوییم نمیخواهیم مهندس و طبیب نمیخواهیم
💡 اندر پی طبیب چه میگردی ای مریض دردِ تو هم طبیب تو و هم دوایِ تست
💡 درد مرا به غیر وصالش چو چاره نیست ضایع مکن طبیب تو هم مرهمی دگر
💡 با این همه کین باز کند مهر اظهار فریاد از این طبیب بیمار کشم
💡 فاخته گفتا ازین بدبخت تر دانم بدهر حال بیماری که عزرائیل شد او را طبیب
💡 آن خسته قدر لذت درد (سحاب) یافت کز درد جان سپرد و نگفتا طبیب کو؟