لغت نامه دهخدا
لاف لاف. ( اِ صوت ) خوردن مایعی مانند ماست و جز آن با لبها بدانگونه که آواز کند چنانکه سگ، گاه ِ آب خوردن.
- لاف لاف خوردن ( سگ آب را )؛خوردن با لبها و زبان چنانکه آواز کند.
لاف لاف. ( اِ صوت ) خوردن مایعی مانند ماست و جز آن با لبها بدانگونه که آواز کند چنانکه سگ، گاه ِ آب خوردن.
- لاف لاف خوردن ( سگ آب را )؛خوردن با لبها و زبان چنانکه آواز کند.
( اسم ) خوردن آب ماست و غیره بدانگونه که از لبها آواز بر آید چنانکه از دهان سگ بهنگام آب نوشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در شد سخن کمال و زد لاف لاف از سخن چو در توان زد
💡 درسخنم کزو زنم لاف لاف از سخن چو در توان زد
💡 گفت خر: آری همی زن لاف لاف در غریبی خوش بود گفتن گزاف
💡 کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست لاف زنم لاف لاف چونک خریدارم اوست