قوع

لغت نامه دهخدا

قوع. [ ق َ ] ( ع اِ ) جای خشک کردن خرما و گندم و جز آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جای هموار که در آن خرما و گندم و جز آن خشک کنند. ( ناظم الاطباء ). ج، اقواع. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( مص ) برجستن گشن بر ماده. قیاع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قیاع شود.

فرهنگ فارسی

جای خشک کردن خرما و گندم و جز آن

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی قُواْ: حفظ کنید - نگاهدارید (از مصدر وقایه است، و وقایه به معنای حفظ کردن چیزی است از هر خطری که به آن صدمه بزند، و برایش مضر باشد)
تکرار در قرآن: ۲(بار)

جمله سازی با قوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با آنکه این معامله در زر و قوع یافت ارباب ریب حیرت ازین ماجرا کنند

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز