قصه خوان. [ ق ِص ْ ص َ / ص ِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) قصه خواننده. گوینده داستان. قاص:
چه گوید کس از خوبی قصه خوان
که درملک خوبی است صاحبقران.طاهر وحید ( از آنندراج ).شغلی بوده است که در دوره صفوی شیوع داشته است، و عده ای از شاعران بدان لقب خوانده شده ان-د.
کسی که از روی کتاب برای دیگران قصه بخواند، قصه گو.
( صفت ) ۱ - کسی که قصه ها را از روی کتاب برای دیگران خواند ۲ - قصه پرداز داستانسرا: در امر معروف و نهی از منکر بنوعی مبالغه فرمودند که قصه خوانان و معرکه گیران از اموری که در او شایبه لهو و لعب باشد...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو من اینجا به جان درماندم از سودای بدکیشی چه سود ای قصه خوان افسانه خوبان کشمیرم
💡 آن نگار قصه خوان تا کرده چادر معرکه عاشقان را صحبت او کرده پا در معرکه
💡 امشب که چشم شوخ تو خوابش نمی برد تا حشر اگر اسیر شود قصه خوان خوش است