قریشی
لغت نامه دهخدا
قریشی. [ ق ُ رَ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قریش.
فرهنگ عمید
از قبیلۀ قریش.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به قریش از قبیله قریش قرشی.
جمله سازی با قریشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز همتت حبشی رتبهٔ قریشی یافت قبول رای تو خواهد کند عرب، عجمی
💡 فضل تو پشت ملت و دین قریشی است عقل تو روی حکمت شیخ بخاری است
💡 این قریشی به اصل و آن کوفی وین به همّت فقیه و آن صوفی
💡 و هماکنون غلامرضا قریشی به عنوان شهردار اداره کننده آن است.
💡 ۱. کتاب تشریح و مورفولوژی گیاهی - نویسنده:دکتر جواد قریشی الحسینی - انتشارات به نشر
💡 چو آن دریا بجای خود روان یافت قریشی و محمّد نام ازان یافت