قبای کحلی

لغت نامه دهخدا

قبای کحلی. [ ق َ ی ِ ک ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) آسمان. ( ناظم الاطباء ). کنایه از آسمان است. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آسمان کنایه از آسمان است.

جمله سازی با قبای کحلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وگرنه جفته نهد با قبای کحلی خویش همی برآید از این غصه دم به دم هوشم

💡 گر مه ز درت کلاف زرین اندوخت ور چرخ قبای کحلی از جود تو دوخت

💡 چون شب شبه گون، ردای سیمگون از کتف بنهاد و جلباب قیری در سر آورد و آسمان، قبای کحلی به عقدهای لالی مزین گردانید:

💡 او در آن شب مهتابی، با قبای کحلی خود که مانند شب‌های تاریک بود، در میان باغ‌های خلوت قدم می‌زد و آوازهای دلنشین می‌خواند.

💡 شاعر با استفاده از استعاره‌ی قبای کحلی، سعی داشت زیبایی تاریکی آسمان شب را در کنار سیاهی موهای معشوق با شکوه بسیار توصیف کند.

💡 آن زن با پوشیدن قبای کحلی و آرایش ملایم، در میان مهمانی بزرگ بسیار باوقار و جذاب به نظر می‌رسید که نگاه همگان را جلب کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران