لغت نامه دهخدا
( قاضیة ) قاضیة. [ ی َ ] ( ع اِ ) مرگ. || ( ص ) شترانی که بدان دیت و خون بها و زکوة و صدقه جایز باشد. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
( قاضیة ) قاضیة. [ ی َ ] ( ع اِ ) مرگ. || ( ص ) شترانی که بدان دیت و خون بها و زکوة و صدقه جایز باشد. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
مرگ یا شترانی که بدان دیت و خون بهاوز گوه و صدقه جایز باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوشی و قاضیه دو خواهر من راست گویم دو گنج گوهر من