فیصله دادن
مترادفها
تصمیم گرفتن، قضاوت کردن، تعیین کردن، حل و فصل کردن
متضادها
تردید کردن، دودل بودن
فرهنگ معین
( ~. دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) دعوا و مرافعه ای را خاتمه دادن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) حل و فصل کردن ( امور ).
ویکی واژه
دعوا و مرافعهای را خاتمه دادن.
جمله سازی با فیصله دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علت تأسیس این روستا فیصله دادن به اختلاف طایفه ای بودهاست. در سال ۱۳۴۵ دو طایفه روستای شامقلی سفلی دعوا میکنند. برای جلوگیری از ادامه منازعات فردی به نام علیزاده مجبور به مهاجرت از روستا شده و در ۶ کیلومتری روستا و در شمال غربی شامقلی سنگ بنای روستای جدید به نام امیرآباد را میگذارد.