فهود

لغت نامه دهخدا

فهود. [ ف ُ ] ( ع اِ ) ج ِ فهد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). یوزان: آنچه لایق اردو بوده با حرم فرستادند و قومی به اصحاب فهود و جوارح دادند. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ عمید

= فهد

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع فهد یوزان پوزپلنگان.

جمله سازی با فهود

💡 محتاج باج نیستی، اما ز روم و روس طوق و کمر، ز بهر فهود و کلاب خواه