فهمیدگی
مترادفها
فهم، درک، شعور، هوشیاری، ذکاوت
متضادها
نادانی، جهل
لغت نامه دهخدا
فهمیدگی. [ف َ دَ ] ( حامص ) فهمیده بودن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
فهمیده بودن.
فرهنگ فارسی
فهمیده بودن.
جمله سازی با فهمیدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکتهسنجی چیست؟ عیب کس نفهمیدن بوَد میکند فهمیدگی تعلیم نادانی مرا
💡 خجلت از حرف مکرر لازم فهمیدگی است منفعل کی طوطی از حرف مکرر میشود؟
💡 می کنم شکر گل بی خار از فهمیدگی گر به روی خار چشم پاک بین وامی کنم
💡 نسبت من با خطا دورست از فهمیدگی صائبم صائب به جز فکر صوابم کار نیست
💡 حسن بی اندازه را حیرت سزاوارست و بس بس بود فهمیدگی از مستمع، تحسین مرا
💡 دعوی فهمیدگی را حاجت اثبات نیست معنی پیچیده را لطف بیان ناگفتن است؟