فسونگری

لغت نامه دهخدا

فسونگری. [ ف ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) افسون. فسون. فسون خواندن. فسون کردن:
پیش افسون آنچنان پریی
نتوان رفت بی فسونگریی.نظامی.

فرهنگ عمید

= افسونگری

جمله سازی با فسونگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به وقت شعبده بازی فسونگری که ربود اگر چه حقه فلک مهره مهرانوار شد

💡 گفتی بمغز مردم صرعی فسونگری نام خدا دمید باهریمن لعین

💡 پریرخا چو خیالت فسونگری گیرد ازان فسون من دیوانه را پری گیرد

💡 فریب زلف تو در هیچ سینه دل نگذاشت که دیده مار که چندین فسونگری داند

💡 مشک ار به چین بود رخ او از فسونگری چین را به مشک طره نموده است تعبیه

💡 ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت زهره به طالع عدو شیوه مشتری گرفت

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز