لغت نامه دهخدا
فروخ. [ ف َرْ رو ] ( ع اِ )خوشه که رسیده و دانه بسته باشد. ( اقرب الموارد ).
فروخ. [ ف َرْ رو ] ( ع اِ )خوشه که رسیده و دانه بسته باشد. ( اقرب الموارد ).
= فَرْخ
( اسم ) جمع فرخ جوجه ها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برّهٔ خوان که وجه بابزنست از بهای فروخ بیوه زنست