فروگذاشت. [ف ُ گ ُ ] ( مص مرکب مرخم ) فروگذاشتن. فروگذار کردن.
- فروگذاشت کردن؛ نپرداختن به کاری و خودداری از انجام آن: فروگذاشت نمی کنم در باب او. ( تاریخ بیهقی ). امیرالمؤمنین فروگذاشت نمی کند مصلحت خلافت را. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به فروگذاشتن شود.
|| ( اصطلاح موسیقی ) فروداشت. مقابل برداشت. رجوع به فروداشت شود.
( ~. گُ ) (مص مر. ) ۱ - غفلت، اهمال، کوتاهی. ۲ - عفو، گذشت.
( مصدر ) ۱ - غفلت قصور سستی ۲ - عفو گذشت اغماض.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان جا که نداشت هیچ سودم تو بهی زان دل که فرو گذاشت زودم تو بهی
💡 برقع فرو گذاشت به رویم خیال دوست تا رغم من نقاب گشاد از جمال باز
💡 معجز فرو گذاشت ز سر کان گل عذار لایق به روی مفلس ناشسته رو نبود
💡 ما را چو موی خویش پریشان فرو گذاشت وز روی لطف چشم عنایت به ما نکرد
💡 از جان که نداشت هیچ سودم، تو بهی در دل که فرو گذاشت زودم، تو بهی