فرسودنی

لغت نامه دهخدا

فرسودنی. [ ف َ دَ ] ( ص لیاقت ) آنچه قابل فرسودن باشد. آنچه زود فرسوده شود. ( یادداشت به خط مؤلف ):
تو لشکر بیارای و از بودنی
روان را مکن هیچ فرسودنی.فردوسی.سخنگوی جان، جاودان بودنی است
نگیرد تباهی، نه فرسودنی است.اسدی.نه فرسودنی ساخته ست این فلک را
نه آب روان و نه باد وزان را.ناصرخسرو.روی به دانش نه و رنجه مکن
دلم به غم این تن فرسودنی.ناصرخسرو.بفرساید همه فرسودنی ها
هم او قادر بود بر بودنی ها.نظامی.رجوع به فرسودن شود.

فرهنگ عمید

درخور فرسوده شدن: روی به دانش نه و رنجه مکن / دل به غم این تن فرسودنی (ناصرخسرو: ۴۹۹ ).

جمله سازی با فرسودنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی دیدنی روی و فرسودنی نهان دیگر و جاودان‌بودنی

💡 نه فرسودنی ساخته‌ست این فلک را نه آب روان و نه باد بِزان را

💡 چونکه تن فرسودنی و بینواست گر هم از کارش بفرسائی، رواست

💡 ز آنکه آسودنی ز پالایش به ز فرسودنی ز آلایش

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز