غوچ

لغت نامه دهخدا

غوچ. ( ترکی، اِ ) گوسفند شاخدار جنگی. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). گوسفند شاخدار. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). میش نر شاخدار جنگی. لفظ ترکی است. ( غیاث اللغات ). قوچ. قُج. کاشغری آرد: قج، کبش، و آن بزبان غزی است و اصل وی قُجُنکار است. ( کاشغری ج 1 ص 270 از حاشیه برهان قاطع چ معین ). رجوع به قوچ شود:
سپاهی ز گردان کوچ و بلوچ
سگالیده جنگ مانند غوچ.فردوسی.زود بینی شکسته پیشانی
تو که بازی بسر کنی با غوچ.سعدی ( گلستان ).|| شکار کوهی. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || گوزن نر. ( اشتینگاس ).

فرهنگ عمید

= قوچ

فرهنگ فارسی

گوسفندی شاخدارجنگی، راک، تکل، درترکی قوچ میگویند
قوچ

دانشنامه عمومی

غوچ ( به لاتین: Ghowch ) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولایت بامیان واقع شده است.

جمله سازی با غوچ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خردسالی‌ست شسته لب از شیر پدرش غوچ و مادرش میش است

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز