غم بار
مترادفها
غمگین، اندوهگین، محزون
متضادها
شادیبخش، شادمان
لغت نامه دهخدا
غم بار. [ غ َ ] ( ص مرکب )آنکه بارش غم باشد. غم آور. دارنده غم:
شاخ و شجر دهر غم و مشغله بار است
زیراکه بر این شاخ غم و مشغله بار است.ناصرخسرو.
فرهنگ عمید
غم بارنده، غم آور، غم انگیز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنچه غم بارد غم انگیز.
جمله سازی با غم بار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همینالم که از غم بار دارم عجب این جان نالان تا چه زاید
💡 از ازل که رفت قسمت غم و شادی ای به هر کس غم بار جز نصیبه دل زار من نیامد
💡 کوه غم بار به دل نیست طلبکار ترا که سبکسیر شود سیل چو سنگین گردد
💡 دل بصد جرم گرفتار نباید در حشر چون گرفتار غم بار ستمکاره شود
💡 این قدر هست که کف بر لب جان میآرم تا بود شوق مرا محمل غم بار جمل
💡 می شود نخل برومندی که غم بار آورد هر که کارد در فضای سینه تخم دشمنی