لغت نامه دهخدا
غریبستان. [ غ َ ب ِ ] ( اِ مرکب ) محل غریبان. جای غربا. || گورستان. مقبره:
قافله بازآید اندر شهر بی دیدار ما
ما به تیغ قهر حق کشته غریبستان شویم.سنائی.تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان ؟سعدی.
غریبستان. [ غ َ ب ِ ] ( اِ مرکب ) محل غریبان. جای غربا. || گورستان. مقبره:
قافله بازآید اندر شهر بی دیدار ما
ما به تیغ قهر حق کشته غریبستان شویم.سنائی.تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان ؟سعدی.
۱. جای غریبان، خانۀ غربا.
۲. گورستان: تا که در منزل حیات بُوَد / سال دیگر، که در غریبستان؟ (سعدی۲: ۶۶۲ ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منم دور از تو در صد رنج و خواری بمانده در غریبستان بزاری
💡 غباری یادگارم ده ز کوی خود که می خواهم کزین جا در غریبستان عقبی بار بندم
💡 نمی دانم، حکیما، دل کجا شد در جگر خوردن ببینی در غریبستان یکی آواره ای دارم
💡 جانا به غریبستان چندین به چه میمانی بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
💡 چون زلیخا در سفر عاشق شدم بر روی یار پادشاهی یافت یوسف در غریبستان خویش
💡 جانا به غریبستان چندین بنماند کس باز آی که در غربت قدر تو نداند کس