غبار افشاندن

مترادف‌ها

گرد و خاک پاشیدن

لغت نامه دهخدا

غبار افشاندن. [ غ ُ اَ دَ ] ( مص مرکب ) گرد برانگیختن. گرد پاشیدن:
دی غباری بر فلک میرفت گفتم کاین غبار
مرکبان شه ز راه کهکشان افشانده اند.خاقانی.ساحل آماده ای گشته ست هر آغوش موج
گر غبار از دل به بحر بی کنار افشانده ام.صائب.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) برانگیختن گرد و غبار گرد پاشیدن.

جمله سازی با غبار افشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است از رخ آیینه هستی غبار افشاندن است

💡 سیاستمداران گاهی برای منحرف کردن افکار عمومی از مسائل اصلی، شروع به غبار افشاندن بر روی موضوعات فرعی و بی‌اهمیت می‌کنند تا توجه مردم را تغییر دهند.

💡 نویسنده با استفاده از کلمات بسیار پیچیده و استعاره‌های دشوار، سعی در غبار افشاندن بر حقیقت داستان داشت تا خواننده را در فضای ابهام و رمزآلود نگه دارد.

💡 در جریان بحث‌های داغ سیاسی، هر طرف تلاش می‌کند با غبار افشاندن بر روی اشتباهات رقیب، تصویری مثبت از خود و سیاست‌های خود ارائه دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران