غالبه
مترادفها
غلبه، چیرگی، تسلط
متضادها
ضعف، شکست
لغت نامه دهخدا
( غالبة ) غالبة.[ ل ِ ب َ ] ( ع اِ ) کاکنج یا نوعی از آن. کاکنج جبلی.کاکنج برّی. رجوع به کاکنج و عبب و حب اللهو شود.
فرهنگ فارسی
کاکنج یا نوعی از آن. کاکنج جبلی
جمله سازی با غالبه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رویت از غالبه خط بر رخ گلفام کشید ماه نو طره مشکین تو در دام کشید
💡 تصویر کنم مدح تو بر خاطر روشن وز نوک قلم نقش کنم غالبه بر عاج
💡 در بررسیهای تاریخی، غالبهی نظرات مورخان نشان میدهد که این جنگ بر سر منابع آبی و کنترل مسیرهای تجاری مهم در آن منطقه بوده است.
💡 با وجود حضور گروههای مختلف، در این اجتماع غالبهی شرکتکنندگان از دانشجویان و جوانانی بودند که به دنبال تغییرات اجتماعی در جامعه بودند.
💡 در این منطقه جغرافیایی، غالبهی اقلیم از نوع نیمهخشک است که باعث شده پوشش گیاهی بسیار محدود و گیاهان مقاوم به خشکی در آن دیده شود.