غالب شدن

لغت نامه دهخدا

غالب شدن. [ ل ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) چیره گشتن. اعتلاء. غالب گردیدن: تا اشتها غالب نشود چیزی نخورند. ( گلستان ). و عنفوان شبابم غالب شدی. ( گلستان ).
صبر معشوق و عشق غالب شد
تا بدسته درفش غایب شد.سعدی ( هزلیات ).عشق غالب شد و از گوشه نشینان صلاح
نام مستوری و ناموس و کرامت برخاست.سعدی ( طیبات ).گر نشد اشتیاق او غالب صبر و عقل من
این بچه زیردست گشت آن بچه پایمال شد؟سعدی ( بدایع ).تکویح. استحواذ. جب. ابلال. رین. قأل به؛ غالب شد بسبب آن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) غلبه کردن پیروز شدن: مسلط گشتن: اگر جاهلی بر زبان آوری و شوخی غالب آمد عجب نیست. یا غالب آمدن برکسی. چیره شدن بر او: ماهی بر او غالب آمد و دام از دستش بربود. یا غالب آمدن در امری. چیره شدن در آن بر کسی: عفص غالب آمدن در کشتی و سست گردانیدن طرف.

جمله سازی با غالب شدن

💡 جریان دائمی اطلاعات نه تنها موجب اختلال در وعده‌های غذایی و اوقات کنار هم بودن با خانواده می‌شود بلکه موجب به هم خوردن جلسات رسمی و فعالیت‌های خلاق در انسان می‌شود و غالب شدن بر این حالت بسیار مشکل است.

💡 در این شکل از طوفان فکری افراد به‌طور نوبتی در بحث شرکت می‌کنند. دو قانون غالب وجود دارد: اول اینکه هرکس در نوبت خود باید یک ایده بیان کند و دوم اینکه برای بیان ایدهٔ بعدی یا هرگونه انتقاد، باید صبر کند تا همه ایده‌هایشان را بیان کنند. این روش هم افراد خجالتی را در بحث وارد می‌کند و هم از غالب شدن یک فرد پرچانه بر بحث جلوگیری می‌کند.

💡 عقل ازین غالب شدن کی گشت شاد چون درین غالب شدن دید او فساد

نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
خیس یعنی چه؟
خیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز