عطابخش

لغت نامه دهخدا

عطابخش. [ ع َ ب َ ] ( نف مرکب ) بخشنده عطا. جوانمرد. سخی. گشاده دست. ( ناظم الاطباء ):
مردیست سخاپیشه و مردیست عطابخش
با خلق نکوکار بکردار و به گفتار.فرخی.ای عطابخش پذیرنده و خواهنده سپاس
رأی تو خوبی و آئین تو فضل و احسان.فرخی.من ثناگوی بزرگانم و مداح ملوک
خاصه مدحتگر آن راد عطابخش کریم.فرخی.چو خط دست عطابخش تو به زیبایی
کدام جعد مسلسل کدام زلف وغیش.اسدی.ثنانیوش و عطابخش باش از پی آنک
ثنانیوش و عطابخش راست طول بقا.سوزنی.پیشت آرم ذات یزدان را شفیع
کش عطابخش و توانا دیده ام.خاقانی.عدل او چون فضل و فضلش چون ربیع
این عطابخش آن خطابخشای باد.خاقانی.عمر خسرو طلب ار نفع جهان می طلبی
که وجودیست عطابخش و کریم ونفاع.حافظ.پیر دردی کش ما گرچه ندارد زرو زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدائی دارد.حافظ.

فرهنگ عمید

بخشنده، سخی.

فرهنگ فارسی

بخشنده عطا جوانمرد

جمله سازی با عطابخش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر چه خورشید همی زر کند از گردش خاک او بدان دست عطابخش ببخشد زر او

💡 مردیست سخا پیشه و مردیست عطابخش با خلق نکو کار بکردار و بگفتار

💡 آن عطانام عطابخش خطاپوش که کان همچو دریا ز دل و دستش بر باد آید

💡 یا از اثر مدح شهنشاه عطابخش کردهست لبت، طبلهٔ پرنوش، دهان را

💡 یکی از عقل زند لاف که بایست گرفت دامن عاطفت شاه عطابخش و وزیر

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز