عصات

مترادف‌ها

عصا

لغت نامه دهخدا

عصات. [ ع ُ ] ( ع ص،اِ ) عصاة. ج ِ عاصی. ( غیاث اللغات ). سرکشان و نافرمانان و یاغیان. رجوع به عاصی و عصاة شود:
کی بدیدندی عصات آن معجزات
معصیت طاعت شد ای قوم عصات.مولوی.
عصاة. [ ع َ ] ( ع اِ ) «عصا» است در لهجه عراقی. و فراء گوید آن اولین لحنی است که در عراق شنیده شد،چه آنان میگفتند «هذه عصاتی ». ( از اقرب الموارد ).
عصاة. [ ع ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عاصی. ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ). عُصات. رجوع به عاصی و عصات شود.

فرهنگ عمید

= عاصی

فرهنگ فارسی

جمع عاصی

جمله سازی با عصات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تقلید چون عصاست بدستت در این سفر وز فر ره عصات شود تیغ ذوالفقار

💡 کز کردگار مغتفرند این زمان عصات

💡 ای وادی ایمن از تو این خاک ترسان ز عصات نیل افلاک

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران