عزلت گزین

لغت نامه دهخدا

عزلت گزین. [ ع ُ ل َ گ ُ ] ( نف مرکب ) عزلت گزیننده. آنکه عزلت و تنهائی و گوشه نشینی و خلوت را دوست میدارد. ( ناظم الاطباء ). گوشه نشین. معتزل. منزوی. || عابد و مرتاض. ( آنندراج ). عزلت دوست. و رجوع به عزلت دوست شود.

فرهنگ عمید

عزلت گزیننده، گوشه نشین.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) آن که عزلت اختیار کند گوشه نشین.

جمله سازی با عزلت گزین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عزت ار خواهی برو عزلت گزین عزت و عزلت ردیف اند و قرین

💡 به پند دیدهٔ صحبت پسند کار نکردم نصیحت دل عزلت گزین شنیدم و رفتم

💡 اگر ترقی خواهی برو چو تیغ خطیب زخلق، گوشه ی عزلت گزین و تنهایی

💡 ما بر امید وصل تو خلوت نشین شدیم عنقا صفت ز شوق تو عزلت گزین شدیم

💡 چرا چنین شده خلوت‌نشین بزم خمول؟ چرا چنین شده عزلت گزین کنج محن؟

💡 گشته ام از مردمان عزلت گزین شاعری را کرده ام بر خود شعار

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز