لغت نامه دهخدا
عذرساز. [ ع ُ ] ( نف مرکب ) آنکه عذر آورد. آنکه پوزش و اعتذار آغازد:
چو شه دید کان خسرو عذر ساز
پیاده بنزدیک او شد فراز.نظامی.و گر پیش اقبال بازآمدی
کجا عذر اگر عذرساز آمدی.نظامی.
عذرساز. [ ع ُ ] ( نف مرکب ) آنکه عذر آورد. آنکه پوزش و اعتذار آغازد:
چو شه دید کان خسرو عذر ساز
پیاده بنزدیک او شد فراز.نظامی.و گر پیش اقبال بازآمدی
کجا عذر اگر عذرساز آمدی.نظامی.
آنکه عذر آورد آنکه پوزش و اعتذار آغازد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر پیش اقبال باز آمدی کجا عذر اگر عذر ساز آمدی
💡 چو شد دید کان خسرو عذر ساز پیاده به نزدیک او شد فراز