عب

لغت نامه دهخدا

عب. [ ع َب ب ] ( ع مص ) آب خوردن یا جرعه جرعه خوردن آن یا پی درپی خوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( اقرب الموارد ). || به دهان خوردن آب از جوی. ( منتهی الارب ). || آواز کردن دلو وقت آب گرفتن در چاه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || دراز و انبوه شدن گیاه. ( منتهی الارب ). || بالا رفتن و بسیار شدن موج دریا. ( از اقرب الموارد ). پرتو خورشید. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) اسم است سرما را. ( از اقرب الموارد ).
عب. [ ع ُ ب ب ] ( ع اِ ) تریز و بن آستین. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

تریز و بن آستین

جمله سازی با عب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فداخل کل قصار بقصری ولا عب کل فخار بفخری

💡 اگر نه شوق طواف درش بود خورشید عجب عب که برون آورد سر از خاور

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز