عالم گشایی
لغت نامه دهخدا
عالم گشایی. [ ل َگ ُ ] ( حامص مرکب ) جهانگشایی. کشورگیری:
برفتن دگرباره لشکر کشید
به عالم گشائی علم برکشید.نظامی.به عالم گشائی فرشته وشی
نه عالم گشائی که عالم کشی.نظامی.
فرهنگ فارسی
جهانگشایی کشور گیری.
جمله سازی با عالم گشایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کلک عقل از تیر او عالم گشایی یافتست تیر چرخ از کلک او عالم ستانی آمدست
💡 به رفتن دگر باره لشگر کشید به عالم گشایی علم برکشید
💡 کجاست شهرت من پای در رکاب آرد هنوز اول عالم گشایی سخن است!
💡 تاریخ نشان میدهد که بسیاری از پادشاهان بزرگ با هدف عالم گشایی و گسترش قلمرو خود، ارتشهای عظیم و بیشماری را به سرزمینهای دوردست و ناشناخته هدایت کردند.
💡 مفهوم عالم گشایی در ادبیات کلاسیک، اغلب با رویاهای قهرمانانی همراه است که میخواهند نفوذ و قدرت خود را به تمام گوشه و کنار جهان گسترش دهند.
💡 تلاش برای عالم گشایی نه تنها باعث تغییر مرزهای سیاسی میشود، بلکه منجر به تبادل فرهنگی و دانش میان تمدنهای مختلف در طول تاریخ میگردد.