باز گشودن

مترادف‌ها

باز کردن، گشودن

متضادها

بستن

لغت نامه دهخدا

بازگشودن. [ گ ُدَ ] ( مص مرکب ) باز کردن. افتتاح کردن:
یکی گنج را در گشادند باز.فردوسی.که تا کس نگوید سخن جز به راز
نهانی در دژ گشادند باز.فردوسی.با که گرو بست زمین کز میان
بازگشاید کمر آسمان.نظامی.گوهرآمای گنج خانه راز
گنج گوهر چنین گشاید باز.نظامی.وآنچه گشایی ز در عز و ناز
بر تو همان در بگشایند باز.نظامی.بیا که فرقت تو چشم من چنان دربست
که فتح باب وصالت مگر گشاید باز.حافظ.|| رها کردن از بند. آزاد کردن: و آنچ فاضل و زیاد آمد با او رد گردانیدند و او را بازگشودند. ( تاریخ قم ص 161 ).

فرهنگ فارسی

باز کردن افتتاح کردن

جمله سازی با باز گشودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شرری کاشتن و شعله درودن تا کی؟ عقده بر دل زدن و باز گشودن تا کی؟

💡 او با دقت بسیار زیاد، سعی کرد تا قفل قدیمی صندوقچه را باز گشود و گنجینه‌ای که در آن پنهان شده بود را پیدا کند.

💡 دولت باید تلاش کند تا با اصلاح قوانین، مسیرهای جدیدی را برای باز گشودن درهای همکاری اقتصادی با کشورهای همسایه فراهم سازد.

💡 معلم با حوصله شروع به باز گشودن دریچه‌های جدیدی از دانش و خلاقیت در ذهن دانش‌آموزان کرد تا آن‌ها را به چالش بکشد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران