طرس

لغت نامه دهخدا

طرس. [ طَ ] ( ع مص ) محو کردن. || حک ساختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || وزش. رجوع به دزی ج 2 ص 18 ذیل طاروش شود.
طرس. [ طِ ] ( ع اِ ) نامه. || صحیفه ای که محو کرده باز بر آن نویسند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کاغذ. ج، اَطراس، طروس: اقام الناس ببغداد سنین لایکتبون الا فی الطروس، لأن الدواوین نهبت فی ایام محمدبن زبیدة، و کانت فی جلود، فکانت تمحا و یکتب فیها. ( ابن الندیم ).

فرهنگ فارسی

نامه یا صحیفه که محو کرده باز بر آن نویسند.

جمله سازی با طرس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناحیه جنوبی روستا که با اتمام خانه های مردم شروع شده و تا زمین‌های روستای طرس و نزدیکی راه‌آهن تهران –مشهد ادامه دارد که همه چاه‌های عمیق در آنجا قرار دارد که باعث آبادانی این منطقه شده است. این منطقه نزدیک‌ترین نقطه به کوههای جغتای و سد‌های یام و کمایستان می‌باشد که همین دلایل باعث وجود چاههای عمیق و پر آب می‌باشد که برای کشاورزی استفاده می‌شود.

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز