لغت نامه دهخدا
طرائف. [ طَ ءِ ] ( ع ص، اِ ) طرایف. ج ِ طریفة. چیزهای لطیف و خوش. ( آنندراج ). || مالهای نو. ( آنندراج ):
بپذرفت چیزی که آورده بود
طرائف بد و بدره و برده بود.فردوسی.ز چیزی که باشد طرائف بچین
ز زرینه و اسب و تیغ و نگین.فردوسی.- طرائف ِ حدیث؛ برگزیده های آن.
طرائف.[ طَ ءِ ] ( اِخ ) بلادی است نزدیک اعلام صبح، و آن چندکوه است متساوی و مقابل یکدیگر. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان چ مصر ج 6 ص 38 ). و در اشعار فرزدق ذکر آن کوهها بیامده است. ( معجم البلدان چ مصر ج 6 ص 38 ).