طاوس فلک

لغت نامه دهخدا

طاوس فلک. [ ووس ِ ف َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب است، چنانکه زاغ کنایه از سیاهی شب است:
چو طاوس فلک بگریخت در باغ
به گل چیدن بباغ آمد سیه زاغ.نظامی.طاوس فلک هر شب شد سوخته بال و پر
هم شمع رخت سوزد گر بال و پری دارد.عطار.

فرهنگ فارسی

کنایه از آفتاب است چنانکه زاغ کنایه از سیاهی شب است.

جمله سازی با طاوس فلک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز نشناسدش امروز ز طاوس فلک هر که در حلقۀ تشریف تو بازش بیند

💡 در بیابانی که طاوس فلک هیچ می‌سنجد درو بی‌هیچ شک

💡 چو طاوس فلک را زرفشان کرد هزاران دانهٔ زرّین عیان کرد

💡 چون شمع تجلی تو آمد به ظهور طاوس فلک مذهب پروانه گرفت

💡 آتش خشم تو گر شعله ببالا بکشد وای طاوس فلک گرنه سمندر گردد