لغت نامه دهخدا
شمران. [ ش ُ م َ ] ( ق ) صفت حالیه، در حال شمردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شمردن شود.
شمران. [ ش ِ ] ( اِخ ) شمیران، مخصوصاً در تداول عامه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شمیران شود.
شمران. [ ش ُ م َ ] ( ق ) صفت حالیه، در حال شمردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شمردن شود.
شمران. [ ش ِ ] ( اِخ ) شمیران، مخصوصاً در تداول عامه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شمیران شود.
صفت حالیه در حال شمردن
رجوع شود به:شمیران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان که از قاعدهٔ قسمت در پردهٔ راز چرخ پیمایان دورند و ستاره شمران
💡 به شهر چند نشینی شکستهدل برخیز که باغ و بیشه شمران شکوفهزار آمد
💡 آید از دروازهٔ شمران اگر روزی حسین شامش از دروازهٔ دولاب بیرون میکنند
💡 از طالع میلاد تو دیدند رصدها اختر شمران، رومی و یونانی و مائی
💡 خلاصه تا نبرد کس ز اهل شمران بو بر این قضیهٔ بیعصمتی دختر او