لغت نامه دهخدا
صورت بند. [ رَ ب َ ] ( نف مرکب ) مصوِّر. نقاش:
منظری بود بسی کشیده بلند
چشم بند هزار صورت بند.میرخسرو ( از آنندراج ).
صورت بند. [ رَ ب َ ] ( نف مرکب ) مصوِّر. نقاش:
منظری بود بسی کشیده بلند
چشم بند هزار صورت بند.میرخسرو ( از آنندراج ).
نقش بند، مصور، نقاش.
( صفت ) مصور نقاش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر تو کلک سپهر صورت بند کرده خطهای معقلی پیوند
💡 گرت با صورهالحق است روئی محمددان که صورت بند اوئی