لغت نامه دهخدا
صدگل. [ ص َ گ ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند 4000 گزی شمال خاوری بیرجند. کوهستانی. معتدل. سکنه 96 تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ).
صدگل. [ ص َ گ ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان القورات بخش حومه شهرستان بیرجند 4000 گزی شمال خاوری بیرجند. کوهستانی. معتدل. سکنه 96 تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ).
صدگل روستایی است در دهستان القورات از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند، واقع در استان خراسان جنوبی که بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این روستا ۷۵ نفر ( در ۲۸ خانوار ) بوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهار آورد ار صدگل از عدم بوجود گلی شکفته که آورده صدبهار امروز
💡 نیست چندان رونقی در رنگ عیش بیثبات ورنه صدگل خنده دریک مشت زر داریم ما
💡 از اعتدال طبع تو گر سر کنم سخن صدگل به دامن تهی مهرگان کنم
💡 نیم بلبل که فصل گل به گلشن آشیان گیرم دهم صدگل که همچون شمع یک برگ خزان گیرم