صد دینار

لغت نامه دهخدا

صد دینار. [ ص َ ] ( اِ مرکب ) دو شاهی تا زمان رضاشاه رائج بود و ده عدد آن یک قران ( یک ریال ) ارزش داشت و در تداول عامه آن را مخفف سازند و صنار گویند.
- کفش پاشنه صناری ( صد دیناری )؛ نوعی کشف زنانه که پاشنه آن از بن که بکفش چسبیده است پهن ولی انتهای آن کوچک و بقدر سکه صد دیناری است.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مسکوکی معادل دو شاهی و یک دهم قران ( قاجاریان )

جمله سازی با صد دینار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خمس صد دینار بستانی به دست گفت او خود این بهای ده قجست

💡 گفت، دیناری مرا در کار نیست گفتمش، کمتر ز صد دینار نیست

💡 یکی همیان که صد دینار زر بود دو جو آن هر قراضه بیشتر بود

💡 جمله بود آن نهاده صد دینار بیست برداشت مرد و رفت به کار

💡 نام صد دینار و اطلس بنده چون بشنید دوش چهره ی دینار گونم همچو اطلس برفروخت

💡 در متون تاریخی مربوط به دوران خلافت، ذکر شده است که برای خرید یک اسب اصیل و با کیفیت، مبلغ صد دینار طلا پرداخت می‌شد.

💡 او برای بازپرداخت بدهی سنگینی که به تاجر بزرگ شهر داشت، ناچار شد مبلغ صد دینار را در کوتاه‌ترین زمان ممکن به حساب او برگرداند.

💡 در آن زمان‌های بسیار دور، خرید یک جامه ابریشمی بسیار گران‌قیمت ممکن بود که قیمتی معادل صد دینار یا حتی بیشتر در بازارهای بزرگ داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران