وشانی

لغت نامه دهخدا

وشانی. [ وَ ] ( اِ ) زر ده هفت، و آن زری بوده رائج که در قدیم در ملک خراسان سکه میکرده اند. ( برهان ). زری بوده در قدیم رائج وآن را ده هفت میگفتند و آن خالص نبوده مانند ده دهی، و ده دینار آن هفت دینار بوده و سه دینار غل و غش داخل آن میکردند. شیانی. ( انجمن آرا ). رشیدی نویسد صحیح شیانی است. ( فرهنگ فارسی معین ). مسکوک زری که 3% بار داشته. زر ده هفت. ( فرهنگ فارسی معین ):
چون تو نیم که خدمت مهتر کنی و کهتر
ازبهر دو وشانی وزبهر یک دو آری.منوچهری.هرکو رهیش گشت چو من بنده از آن پس
از علم و هنر باشد دینار وشانیش.ناصرخسرو.رجوع به مدخل قبل شود.

فرهنگ معین

(وَ ) (اِ. ) وشانه، شِیانی، یک نوع زر رایج در قدیم که هفت دهم آن خالص بود.

فرهنگ عمید

زر غیرخالص که از آن در خراسان سکه می زده اند.

فرهنگ فارسی

(اسم ) مسکوک زری که ۳ بارداشته زرده هفت و آن مسکوکی بود رایج در خراسان قدیم: (( هر کور هیش گشت چو من بنده از آن پس از علم و هنر باشد دینار و شانیش. ) ) (ناصرخسرو ) توضیح رشیدی نویسد: (( صحیح شیانی است چنانکه گذشت.

جمله سازی با وشانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باده نوشانی که مستند از صبوحی الست تا صباح روز حشر از راح و ریحان فارغند

💡 ای حجت خراسان، کوته کن دست از هر ابلهی و سر اوشانی

💡 چون چشم پوشانی ز من، چون روی گردانی ز من دل آه را میدان دهد، من گریه را دامان شوم

💡 پزشک آسا یکی را جان همی فرسود با نشتر دگر یک را بنوشانید از آن جلاب جان پرور

💡 خروشان حلقه حلقه صف شکن پیل به کوه آموخته جوشانیِ نیل

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز